دو سه ماهی هست که اینجا چیزی نمینویسم شاید به خاطر اتفاقای مختلف...گاهی احساس میکنم چقدر خوشبختم گاهی احساس میکنم در اوج استیصالم...مهم نیست دکترا قبول نشدم ...مهم نیست این اواخر کسی ازم خواستگاری کرد که 12 سال ازم بزرگتر بود و من غصه خوردم که مثلا چی فکر کرده...مهم نیست از کسی خوشم میومد بهم پیشنهاد دوستی داد ولی همون قرار اولمون بحث رابطه رو پیش کشید و من بدم اومد ازش ...مهم نیست اینا....مهم نیست گاهی دلم میگیره .مهم اینه خونواده م خوب باشن حتی اگه تموم
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
دل من دردایی کشیده که...در عجبم چطور هنوز هم هست...انگار پام مونده تا روزی غرق لذتم کنه...هنوزم امیدواره...با اینکه همین چند دقیقه پیش باز هم دردش گرفت...
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
غذاي يخي و يخچالی اونم از نوع قرمه سبزیش...هیچی دیگه الان دارم با معده درد دست و پنجه نرم میکنم ، خیلی وقت بود معده م باهام مهربون بوداااا، قدر ندونستم ،درسامم مونده ...
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
هيچ وقت توی زندگیم انقدر تلاش نکرده بودم هر چند فکر میکنم کم بوده ولی همینشم هیچوقت انجام نداده بودم تا حالا...
این از دستم بر میومد....
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
باز هم اون دردد لعنتی...باز هم احساس سرد شدن و گرم شدنت در هر لحظه و عق زدن های پیاپی...
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی
برچسب:
نویسنده: آیلین ایمانی